سی نما - اثبات تبحر در فیلمبردای به چه قیمت؛ نقد فیلم «روما»

«کلئو» خدمتکار خانواده است و در کنار آنها زندگی می‌کند. او از شرایط زندگی خود راضی بوده و علاوه بر انجام کارهای خانه، در بیرون از آنجا با پسری جوان، رابطه‌ی عاطفی برقرار می‌کند. «کلئو» ساده‌پندار است و به دلیل عدم شناخت کافی از انسانها و محیط اطرافش، زندگی پر فراز و نشیبی را تجربه می‌کند.

داستان این فیلم مربوط به دهه‌ی هفتاد و شهر «مکزیکوسیتی» می‌باشد. این شهر با اینکه ایالتی مستقل از سایر شهرهای کشور «مکزیک» محسوب می‌شود اما پایتخت این کشور نیز هست. دهه‌ی هفتاد، مصادف است با شرایط بحرانی کشور از لحاظ اقتصادی و فشار مضاعف بر مردم. در این میان دانشجویان، دست به اعتراض و تظاهرات می‌زنند اما در سال 1971 و در زمان ریاست جمهوری «لوئیس اچوریا آلوارز» توسط گارد ویژه‌ی این کشور و همینطور غیرنظامی‌های تربیت شده، قتل عام عظیمی صورت می‌گیرد و بسیاری از معترضین در خیابانها و یا در حال فرار، کشته می‌شوند.

این فیلم فاقد پیرنگ می‌باشد و هیچگونه‌ی نقطه‌ی دراماتیکی در آن وجود ندارد. به این ترتیب که «کلئو» که محوریت داستان نیز با اوست، از یک تیپ اجتماعی ساده، فراتر نرفته و تبدیل به کاراکتر نمی‌شود. بنابراین ما شاهد نقطه‌ی عطف نیستیم و تحول شخصیتی در او رخ نمی‌دهد. در کنار این موضوع، هیچ‌گونه علت، انگیزه و هدف از سوی افراد قصه، برای کارهایی که انجام می‌دهند مشاهده نمی‌شود و ما، تنها نظاره‌گر تعدادی از رفتارها، صحبت‌ها و وقایع هستیم. در اینجا باید به این موضوع اشاره کنم که زندگی عادی، فاقد ویژگی‌های درام است. درام نه به معنی ژانر، بلکه به مفهوم کاربردی در داستان و فیلمنامه. برای اینکه ما در جو فیلم قرار بگیریم و با یک یا چند کاراکتر، همزادپنداری کنیم، نیاز است تا با ابعاد مختلف شخصیتی‌شان آشنا شویم. این آشنایی زمانی شکل می‌گیرد که شاهد درگیری‌ها و دغدغه‌های آنها باشیم و تلاش شخصیت‌ها برای مقابله با بحران‌های به وجود آمده را ببینیم. چون همین نزاع و درگیری با شرایط موجود و داشتن انگیزه برای تغییر آن، باعث پالایش کاراکتر شده و موجب تحول شخصیتی در او نیز می‌شود. در فیلم «روما» شاهد قصه‌گویی به سبک «یکی بود یکی نبود» هستیم و فیلمساز هیچ ابتکاری در روایت خود به کار نمی‌گیرد و حتی برای رسیدن به آن، تلاش هم نمی‌کند. اگر فیلم «روزی روزگاری در آمریکا» را دیده باشید، می‌توانید به این نکته پی ببرید که نحوه‌ی روایت، چقدر در پیشبرد داستان، موثر است و حتی می‌تواند شما را ساعتها مجذوب خود کند بدون اینکه گذر زمان را متوجه شوید.

ممکن است در ابتدا و با دیدن رفتار «کلئو» احساس کنید، شاهد فیلم آموزشی درباره‌ی وظایف یک خدمتکار هستید. نمایش مواردی مثل تمیز کردن خانه (با جزئیات)، نحوه‌ی شکستن پوسته‌ی تخم مرغ و سِرو آن، چیدن سفره‌ی غذا و جمع کردن آن، پهن کردن لباس‌ها و … همگی با مکث‌های طولانی و به طور کامل نمایش داده می‌شوند. اما موضوع به همینجا ختم نمی‌شود و می‌توانید شاهد نحوه‌ی بالا رفتن از پله، و پایین آمدن از آن به طور کامل نیز باشید. استفاده از شاتهای طولانی، هیچ مشکلی ندارد و اتفاقا توانایی‌های کارگردان را می‌تواند نشان دهد. اما وقتی فقط شاتها طولانی هستند و هیچ اتفاقی داخل کادر به وقوع نمی‌پیوندد (که تبدیل به دغدغه‌ی شما شود)، به مرور زمان باعث فاصله گرفتن مخاطب از فیلم شده و حتی تماشای آن را ملال‌آور می‌کند. در فیلمهای اخیر مانند مرد پرنده‌ای (Birdman) و از گور برخواسته (The Revenant) اینیاریتو و حتی گرانش (که ساخته‌ی کارگردان همین فیلم است)، شاهد استفاده از شاتهای طولانی بودیم اما فقط شاتها طولانی نبوند و به دلیل نوع داستان و نحوه‌ی روایت، بیشتر و بیشتر در فضای فیلم قرار گرفته و خود را درونِ آن احساس می‌کردیم.

ایفای نقش بازیگران فیلم نیز، همگی ضعیف بوده و کاملا مصنوعی می‌باشد. وقتی به حرکات «کلئو» دقت کنید، متوجه می‌شوید که دقیقا به او دیکته شده چه کارهایی و به چه صورت انجام دهد. ظرف غذا نباید یک سانتی‌متر از جایی که کارگردان مشخص کرده، آن طرف‌تر قرار بگیرد. راه رفتن‌ها هم همینطور و همه‌ی اینها آزادی عمل را از یک بازیگر گرفته و اجازه نمی‌دهد ارتباط احساسی بین او و مخاطب ایجاد شود. در لحظه‌ای که «سوفیا» همسرش را از پشت بغل می‌کند، این عمل را به قدری مصنوعی انجام می‌دهد که حتی در فیلمهای درجه دو یا سه امروزی نیز، شاهد این نوع هدایت بازیگری نیستیم. از بازیگران کم سن و سال نیز، به خوبی استفاده نشده و لحن حرف زدن آنها در کنار رفتارهایشان، باعث می‌شود به این نتیجه برسیم که تیم بازیگری، نمایشی ضعیف و غیرقابل باور را داشته‌اند.

«آلفونسو کوارون» یک فیلمساز درجه یک و با استعداد است که بارها و بارها با فیلمهای مختلف، این موضوع را ثابت کرده است. با اینکه فیلم گرانش (Gravity) باعث سفید شدن موهایش شد (با توجه به اعتراف خودش در مراسم اسکار) اما دقتی که در ساخت آن به کار برده، باورنکردنی‌ست و از این لحاظ، برای من یادآور فیلمسازی به اسم «آکیرا کوروساوا» می‌باشد چراکه او نیز، نهایت دقت در تمامی زمینه‌ها را به خرج می‌داد و برای بالا رفتن کیفیت نهایی اثر، ارزش زیادی قائل بود. در «روما» به هیچ وجه از آن دقت، خبری نیست و از آنجاییکه کار تدوین این فیلم را نیز بر عهده داشته، اشتباهات عجیب و غریبی را مرتکب می‌شود. برای مثال در تصویری که در بالا مشاهده می‌کنید، گروه نظامی در حال نزدیک شدن به «سوفیا» هستند، در حالیکه افسر، خودروی سمت راستی را رد کرده و یک قدم تا رسیدن به «سوفیا» فاصله دارد، صحنه‌ی بعدی، فاصله‌ی بسیار دورتر را نشان می‌دهد. این مشکل فنی، به راحتی با کاتِ زودتر صحنه‌ی اول (قبل از رسیدن افسر به سوفیا) و یا کاتِ متاخر صحنه‌ی دوم (بعد از رسیدن به سوفیا) می‌توانست حل شود. به نظر من، تمرکز اصلی «کوارون» روی فیلمبرداری، با اینکه باعث به وجود آمدن جلوه‌های تصویری زیبایی شده ولی به ساختار کلیِ فیلم، ضربه‌ی مهلکی وارد ساخته و ارزش آن را به شدت پایین آورده است. بارها و بارها در سینما ثابت شده که کادربندی‌های زیبا در کنار نورپردازی خوب، نمی‌تواند به تنهایی فیلم را نجات دهد و تمامی اِلمانهای به کار رفته در فیلم، بایستی از یک انسجام معقولی، پیروی کنند تا اثر نهایی، متکی به یک عنصر نباشد. تیتراژ ابتداییِ فیلم، بسیار زیباست و با ریخته شدن آب و انعکاس قسمتی از خانه در آن و عبور هواپیما و همینطور حرکت کف‌ها به پایین (همانند چتربازهایی که از هواپیما به پایین می‌پرند) تصویری به یادماندنی در ذهن ثبت می‌کند. موضوعاتی مثل تضاد طبقاتی، سگها (کسانی که عاشق وطنشان بودند ولی یا کثافت‌کاری کردند و یا پس از مرگشان، فقط تبدیل به مجسمه شدند) و از بین رفتن نسل جدید (اتفاقی که برای کلئو در بیمارستان رخ می‌دهد) نمی‌توانند فیلم را نجات دهند و همگی دست به دست هم می‌دهند تا شاهد یکی از ضعیف‌ترین کارهای «آلفونسو کوارون» باشیم.

جاوید مجلل

امتیاز: 55

جهت ورود به صفحه‌ی دانلود کلیک کنید

27 آذر 1397 21:34

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.

دیدگاه های ارسال شده

shams4783 پروفایل 9 اسفند 1397
پاسخ به دیدگاه

ذهن این دوستمون به دنبال مولفه های همیشگیش بوده و چون نیافته به نظرش کار ضعیف اومده و به این ترتیب عجیب ترین قضاوت ممکن رو درباره ی این فیلم درخشان به ثبت رسیدهمه چیز دست به دست هم داد تا تیر انداز به جای هدف به مغز خودش شلیک کنه.

نمایش دیدگاه
eaunes پروفایل 16 دی 1397
پاسخ به دیدگاه

یک کلام….مزخرف!

نمایش دیدگاه
Si98na پروفایل 2 دی 1397
پاسخ به دیدگاه

سلام، ممنون بابت انتشار نقد فیلم
این اولین نقدی بود که سی‌نما خوندم. از نگارش و نحوه پرداختن به موضوعات فیلم، مشخصه که منتقد خیلی در کار وارد نیست و کاملا این رو احساس کردم که هنوز باید فیلم‌های بیشتری رو ببینند، تا بتونند نقد جامعی بنویسند. نحوه نقد کردن این فیلم کاملا شبیه کسانی است که به‌تازگی فیلم‌بین شده‌اند یا حتی چندین سال مشغول دیدن فیلم‌های هالیوودی کم‌ارزش‌ بوده‌اند. این اثر بعد از «جاذبه» از نظر من بهترین فیلم کوارون هست و حتما باید شاهد درخشش در مراسم‌های سینمایی باشیم.
در خصوص حرفی که در مورد بازیگری، درام و حتی شخصیت‌پردازی هم گفته شد، مشخص است که نویسنده مطالعات بسیار سطحی در این خصوص داشته و اصلا با موضوعات تکنیکی سینما آشنایی کافی ندارد.
برای درک بهتر مفاهیم تکنیکی و روایی در این فیلم توصیه می‌کنم کتاب‌های «راهنمای نگارش تحلیل فیلم» به‌قلم تیموتی کوریگان، «آشنایی با مبانی نقد فیلم» به‌قلم وارن باکلند و کتاب «روان‌شناسی و زیبایی شناسی سینما» به‌قلم ژان میتری رو مطالعه کنید تا بتونید از این فیلم با کیفیت و حرفه‌ای، لذت کافی رو ببرید.
موفق باشید.

نمایش دیدگاه
khabir0 پروفایل 28 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

یه درخواست از سینمای عزیز و جاوید جان داشتم اینکه کاش اینجور مقاله‌های نقد فیلم‌ها رو بعد از اینکه حداقل کیفیت بلوری فیلم‌ها منتشر بشه قرار بدین.. الان اکثر مخاطبا فیلم رو ندیدن و بخاطر اسپویلش نمیتونن نقدو الان بخونن حالا کسی یادش بمونه بعدا بیاد بخونه یا نه، بیشتر واسه داغ شدن بحث میگم چون با این روال مشخصه که نقداتون اونطور که باید دیده نمیشه
ممنون میشم مد نظر قرار بدید این موضوع رو

نمایش دیدگاه
mohsenshabani پروفایل 28 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز این فیلم برای شبکه ی نتفلیکسه و نتفلیکس بلوری منتشر نمی کنه…منتظر نمون وببین

نمایش دیدگاه
Reza-D پروفایل 1 دی 1397
پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز، وقتی میگید “این فیلم ((برای)) شبکه‌ی نتفلیکسه”؛ معنیش این میشه که این فیلم بخاطر شبکه‌ی نتفلیکس ساخته شده!! یا این میشه که قراره این فیلم رو بدیم به شبکه‌ی نتفلیکس!!
این رو بهش میگن اضافه‌ی تخصیصی یعنی اختصاص دادن چیزی به چیز یا شخص دیگه‌ای. مثل اینکه میگیم: “این هدیه برای دوستمه”، “این دارو برای سردرده” و…..
درحالیکه منظور شما تملک شبکه نتفلیکس از نظر قانونی بر این فیلمه پس باید از اضافه‌ی ملکی استفاده کنید نه اضافه‌ی تخصیصی، یعنی باید بگید: “این فیلم ((مال)) شبکه‌ی نتفلیکسه”
————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————–
یک بار توی همین سایت عزیز در این مورد مطلبی نوشتم و برخی دوستان که به ادبیات وارد بودن هم تأیید کردن
اما متأسفانه همچنان این اشتباه داره تکرار میشه و گویا دیگه کاملاً جا افتاده!
ای کاش میشد در یک مقاله این اشتباه رو بطور کامل توضیح داد و مردم بخصوص جوان‌ها رو از این بیان اشتباه زبان فارسی دور کرد

نمایش دیدگاه
Demolition_maN پروفایل 28 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

ممنون که وقت میذارید. این نقد و تمامی نقدهای اینجانب، هیچگونه اسپویلی ندارن و از قصد، یه جوری مینویسم که بیننده‌ای که فیلمو ندیده هم راحت بخونه و فیلم براش اسپویل نشه. اگه غیر از این باشه، تو همون پاراگراف اول اشاره میشه که «متن حاوی اسپویل هست». پس راحت بخونینش. ممنون.

نمایش دیدگاه
amirhossein پروفایل 28 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

تو این فیلم مخاطب صرفا نظاره گر وقایع هست و فیلم کاملا فاصله ش رو از مخاطب حفظ میکنه و با نهایت احترام اما این نقد چیزی جز اراجیف نبود.

نمایش دیدگاه
Farbenfehler پروفایل 27 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

وقتی در یک نقد می‌رسم به خطی که به جای همذات‌پنداری، نوشته شده همزادپنداری، دیگه ترجیح می‌دم به سواد نویسنده بیش از این اعتماد نکنم و خطوط بعد را نخونم!

نمایش دیدگاه
mahdijavan پروفایل 28 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

همزادپنداری یعنی قرار گرفتن در شرایط محیطی یکسان با شخصی دیگر (=تاثیرپذیری یکسان)؛ و همذات‌پنداری «تاثیرگذاری» یکسان و مشابه، با الگوبرداری از رفتار شخصی دیگر است.

همزادپنداری، شبیه شدن لحظه‌ای و گذراست؛ در حالی‌که همذات‌پنداری، شبیه دیگری شدن طولانی مدت‌تر و پایاست.

به عنوان مثال، اگر وقتی که یک «گاوچران» شروع به گریه می‌کند، شما هم ناراحت شوید و حتی گریه کنید، با او همزادپنداری کرده‌اید. اما وقتی که به سبک گاوچران‌ها می‌ایستید؛ تفنگ خیالی‌تان را از غلافش بیرون می‌کشید؛ شلیک می‌کنید؛ چند بار آن را دور انگشت‌تان می‌چرخانید و دوباره داخل غلافش می‌گذارید، با آن گاوچران همذات‌پنداری کرده‌اید.

در پایان، اگر هنوز هم تفاوت این دو را چندان درک نکرده اید، از این به بعد، فقط همزادپنداری کنید! چرا که در اکثر موارد منظور اشخاص، «همزادپنداری» کردن با شخصیت‌های داستان‌ها و قصه‌هاست. این اصطلاح، حتی بخشی از تعریفِ اصطلاحِ همذات‌پنداری را هم در برمی‌گیرد! و برخلاف چیزی که رایج شده، «همذات‌پنداری» کاربرد خیلی کم و نادری را شامل می‌شود.

نمایش دیدگاه
Demolition_maN پروفایل 27 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

بد نیست، خودتون را باسواد محض ندونید و یه تحقیقی توی لغت‌نامه یا یه سرچی تو اینترنت بزنین تا بدونین هم همزادپنداری درسته و هم همذات پنداری. موفق باشید.

نمایش دیدگاه
mstfa پروفایل 28 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

حرف شما درست.ولی این نحوه پاسخ دادن به یه مخاطب درست نیست

نمایش دیدگاه
Demolition_maN پروفایل 28 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

وقتی ایشون با دیدن یک کلمه و قضاوت سریع درباره‌ی سواد نویسنده و کل متن، پایه گذار یک رفتار نادرست هستند و جواب من در راستای این جمله‌ بود. متاسفانه ما ایرانی‌ها یاد نگرفتیم به همدیگه حمله نکنیم و زیر سوال نبریم. وقتی به اشتباهی پی بردیم، سعی کنیم اونو تذکر بدیم، و یک درصد هم به این فکر کنیم که شاید اشتباه از خود ماست. کامنتتون تایید میشه به خاطر اینکه فکر نکنید سانسوری اتفاق میوفته ولی ادامه دادن این بحث لزومی نداره. موفق باشید.

نمایش دیدگاه